تبليغاتX
د سوسیالیست پیام نور، نوراباد ممسنی

د سوسیالیست پیام نور، نوراباد ممسنی

زنده باد سوسیالیسم

 

بیانیه شماره دوم دانشجویان سوسیالیست دانشکده باهنر شیراز

 

 در مورد دستگیری دانشجویان

 

نگهبانان نظم سرمایه سرکوب موقوف!

تضاد وتناقضات درونی نظام سرمایداری ناچارا جامعه را به تنش و کشمکش طبقاتی کشیده، که هر کدام برای رسیدن به منافع خود مبارزه میکنند . جامعه طبقاتی موجود که اکثریت جامعه را طبقه کارگران و اقشار پایین جامعه واقلیت ان طبقه سرمایدار تشکلیل داده اند،که مدام در حال رودروی با هم درعرصه مبارزاتی خود هستند.

نظام سرمایداری درایران که حافظان ان طبقه حاکم بر ایران هستند برای ادامه و طول عمر خود اجبارا به سرکوب طبقه کارگر و جنبشهای سوسیالیستی و رادیکال اجتماعی متو
صل میشود ، که تنها موجودیت خود را از این طریق (دستگاههای سرکوبی که برای حفظ نظم سرمایه در اختیار دارد) خفظ خواهند کرد. دستگیریهای پی در پی دانشجویان چپ و سوسیالیست و فعالین کارگری نشان از تعرض اشکارخود بر این جنبهشای رادیکال موجود در صحنه سیاسی برای ادامه حیاط خود و سودجوییهایی که از طریق سرکوب و استثمار طبقه کارگر وپایین جامعه میباشد، به پیش خواهد برد. که این خصلت واقعی نظام لجنی سرمایداری جهانی ومشخصا ایران میباشد. طبقه کارگر و دیگر جنبشهای رادیکال هم برای دفاع از خود و مبارزه علیه سرمایه به اعتراض،اعتصاب و فعالیت برای درست کردن تشکلهای مستقل خود دست زده اند که چند سال اخیر در مبارزه و تقویت جنبش سوسیالیستی رشد چشمگیری داشته اند.

این حافظان سرمایه برای نگه داشتن حاکمیت خود بر جامعه هر روزه به جنبش و مبارزه رادیکال و سوسیالیستی حمله و خواهان سرکوب ان هستند. در استانه 16 اذر و در ادامه ان سران حکومتی برای جلوگیری از برگزاری مراسم روز دانشجو، اقدام به دستگیری دانشجویان چپ و ازادیخواه کرده و بیش از 40 نفر از رفقای ما را بازداشت و روانه زندانهای مخوف خود کرده و تاکنون هم بجز چند نفر از انها که ازاد شدند، بقیه در زندان بسر میبرند، تا شاید دانشجویان را به اعترافهای دروغین و یا مجبور به عقب نشینی از مبارزه ازادیخواهانه خود باشند وبتوانند تخم ترس و  وحشت از نگهبانان سرمایه را در دل این مبارزین و جنبش رادیکال اجتماعی بچینند، تا توان و نیروی سرکوب و وحشیگیری خود را بر انها تحمیل کنند و همینطور ایجاد فضای رعب و وحشت و حکومت نظامی انها در دانشگاهها، تا هر طور شده جلو مراسم دانشجویان را بگیرند. اما دانشجویان چپ و سوسیالیست علی رغم فضای پلیسی حاکم بر دانشگاه مراسم 16 اذر (روز13 اذر در تهران و بعدا در شهرهای دیگر ایران ) را برگزار و عملکرد سران حکومتی را با شکست روبرو ساختند و مراسم خود را با "سرود انترناسیونال" و دادن شعارهای رادیکال و سوسیالیستی و خواهان ازادی رفقای دستگیر شده خود و پایان دادن به پادگانی کردن دانشگاهها ،برگزار کردند و این پیروزی دیگری برای دانشجویان و جنبش سوسیالیستی بود.

رسانه های داخلی و خارجی راست و بورژوایی اعم از پوزوسیون و اپوزسیون این سرکوب و دستگیری دانشجویان و برگزاری مراسم 16 اذر را بایکوت و از انعکاس ان پرهیز و باز هم در سرکوب جنبش سوسیالیستی به سران حکومتی کمک و قدم برداشتند. اینان بر انند که این جنبشهای رادیکال (که تنها نیروی واقعی تغییر نظم موجودهستند) را خفه و به زیر بکشد.

اما! ا زسوی کارگران و مردم ازادیخواه ایران ( داخل و خارج از ایران) و حتی در سطح جهانی به پشتیبانی از دانشجویان برخواستند و دست به اعتراض ،کمپین ،اکسیون و جمع اوری امضا و ...علیه سرکوب دانشجویان زدند، و این نشان از وجود جنبش سوسیالیستی و ازادیخواهانه در سطح جهان و اعلام همبستگی با هم برای به پیش بردن مبارزات خود در برابر سرکوب جنشهای ازادیخواهانه است.

سرکوبگران و حافظان سرمایه خوب تشخیص داده اند که دشمنان اصلی خود کدام نیرو در جامعه است و همیشه نوک حمله انها رو به رادیکالترین جنبشهاست. حاکمان ایران ازنظام ابرقدرتی امریکا ترسی ندارند و این همه تهدید و فشارها را به خیال خود نمیاورند اما از محمود صالحی( که تنها 20 درصد یکی از کلیه هایش کار میکند) و دیگر رهبران کارگری واعتراضات هر روزه کارگری، از دانشجویان چپ و ازادیخواه از زنانی که برای احقاق حقوق انسانی خود مبارزه میکنند به وحشت افتاده و هر گونه حرکت کوچکی از این فعالین سر بزند تا جایی که امکانش را داشته باشد سرکوب میکند. این ترس و حشت نه از وجود فقط این رهبران و فعالین ازادیخواه ،بلکه ترس از پتانیسل و نیروی عظیم طبقاتی که پشت این جنبشها موجود است. و در ازاد شدن این پتانیسل در هر فرصت و امکان ابراز وجود خود، به میدان مبارزه امده و با تمام توان نظم سرمایه را به لرزه در می اورند وداغ لعنت زده نظام سرمایه را از ریشه بر میکنند و بسوی جامعه ای انسانی (سوسیالیسم) عاری از هر نوع استثمارانسان به دست انسان، نابرابری، فقرو صدها معضل اجتماعی(ریشه در نظام طبقاتی موجود) حرکت کرده وخواهند کرد.

نگهبانان سرمایه! اگرچه توانسته اید رهبران و رفقای ما را زندانی کنید و انها را تحت سخترین شکنجه ها قرار بدهید، اما مطمئن باشید که این نظام فرسوده حاکم بر جامعه پروسه تاریخی خود را طی و مجبور به فنا شدن است و این اعتراضات و مبارزه هر روزه حاضر در صحنه سیاسی، این پروسه را تا مقصد خود (سوسیالسم) ادامه و تا رسیدن به ان ارام نخواهند گرفت.و جنبش دانشجوی یکی از پیشروترین و رادیکالترین این جنبشهاست که در تغییر و به پیش بردن این مبارزه نقش مهمی را ایفا کرده و خواهد کرد و خواست ومطالبات دیگر اقشار جامعه را نمایندگی کرده و برای ان مبارزه خواهد کرد. و ما این راه پر افتخار را نه از هر طریقی، بلکه تنها با توان و نیروی طبقاتی خود (حول طبقه کارگر) این مبارزه را تا رسید به مقصد ادامه خواهیم داد .

ما دستگیری دانشجویان چپ و ازادیخواه و تمام رهبران کارگری و زنان را محکوم و خواهان ازادی بی قید شرط انها هستیم و از هر پشتیبانی برای ازادی انها کوتاهی نخواهیم کرد،و خواهان پایان دادن به پلیسی کردن دانشگاهها هستیم و ازادی بیان و مبارزه برای حقوق خود، حق انسانی ما میباشد و از ان دفاع خواهیم کرد.

دانشجویان،کارگران وزنان، مردم ازادیخواه

اگر چه راه سختی در پیش داریم، اما همه ما تحت سلطه بربریت سرمایه جز اتحاد و همبستگی طبقاتی خود هیچ سلاحی برای دفاع از خود وادامه مبارزه در دست نداریم و برای رهای از این وضع تنها با اتکا به این همبستگی خود میتوانیم رفقای خود، هم طبقه ای ها و مبارزین این راه را ازاد و انان را در این پروسه مبارزاتی دخیل و شرکت دهیم و دیگر نظام سرمایه حاکم توان سرکوب این جنبشها را نداشته باشد و ما با پشتیبانی و اتحاد خود قدرت و نیروی خود را به سلطه گران نشان دهیم و تا ازادی رفقای دربند ارام نگیریم ، این تنها راه مقابله با سرکوب هر روزه ما خواهد بود.

روز 28 دسامبر را روز اعتراض و پشتیبانی از دانشجویان در بند کنیم و این روز را نماد اتحاد و همبستگی خود کنیم.

 

زنده باد همبستگی طبقاتیمان
دانشجویان زندانی آزاد باید گردد
دانشجو، کارگر... اتحاد، اتحاد
به سوی سوسیالیسم
دانشجویان سوسیالیست دانشکده باهنر شیراز

 http://www.sche.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 3  توسط دانشجویان سوسیالیست پیام نور ،نوراباد  | 

بیانه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های ایران

 

پیرامون اوضاع و احوال زندانیان سیاسی که در بندهای 209 و 325 زندان اوین به سر می برند

 

 

مارکس در هجدهم برومر خود می نویسد : «... تمام انقلابها به جای درهم شکستن این ماشین (دولت) آن را تکمیل نموده اند». «احزابی که یکی پس از دیگری در راه سیادت می کردند ، به چنگ آوردن این بنای عظیم دولتی را غنیمت عمده ی پیروزی خود می شمرند.» آری به واقع اینگونه است. در طول تاریخ مدام حکومتها دست به دست گشته اند اما به دولتها به عنوان بزرگترین غنیمت این کشمکشها نه تنها آسيبی وارد نشده است بلکه همواره تکامل یافته و نیرومند تر شده است. نمونه ی کوچک و دم دستی این این حکم علمی و اثبات شده وضعیت حکومت فعلی ایران است. حکومت شاهنشاهی مطلقه به حکومت جمهوري اسلامي تغییر می یابد اما نه تنها بهبودی در وضعیت مردم ایران حاصل نمی شود که اوضاع به سبب تکامل دستگاه های امنیتی و پلیسی توسط حاکمان جدید خفقان آورتر می شود.

در زمان شاه ستمگر و نظام شاهنشاهی به زباله دان تاریخ پیوسته، اوين مخوف كه اسارت گاه، شکنجه گاه و قتلگاه مبارزان سیاسی و نیروهای آزادی خواه و برابری طلب ایران بود به دیکتاتور جدید و نظامی به نام جمهوری اسلامی به ارث رسید که آن هم بنا به تکامل بی چون و چرای جامعه ی ایران در آینده ای نزدیک به زباله دان تاریخ خواهد پیوست.

به رغم آزادی تعدادی از فعالان و دانشجویان چپ در شهرستانها همچنان بیش از سی نفر از رفقای ما در تهران و در زندان اوین در سلولهای انفرادی نگهداری می شوند. در طول حیات سی ساله ی جمهوری اسلامی در ایران ما شاهد آن بوده ایم که تعداد زیادی از دگراندیشان و دگرباشان که حکومت جهل و خرافه را بر نمی تافتند به دلیل افکار، عقاید، سخنان و افعال خود با یا بدون حکم حکومت به زندانهای طویل المدت محکوم شده و بسیاری هرگز زنده از اسارت رهایی نیافتند. بسیاری از مبارزان سیاسی که مجبور به مهاجرت به دیگر کشورها شده اند و زنده از این زندان مخوف بیرون آمده اند بارها و بارها در قالب سخنرانی، مقاله، کتاب، فیلم، یادمان و ... به شرح شکنجه هایی پرداخته اند که خود یا همرزانشان در زندانهای جمهوری اسلامی به خصوص در زندان مخوف اوین متحمل آن شده اند.

در سالهای نزدیکتر دو بازوی سرکوب جمهوري اسلامي یعنی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب هر یک بندی از زندان اوین را مجزا کرده و آن را منحصراً تحت امر و اراده ی خود و به دور از هرگونه نظارتی اداره می کنند. بند 209 زندان اوین به جولانگاه وزرات اطلاعات و بند 325 زندان اوین به جولانگاه اطلاعات سپاه پاسداران تیدیل شده است. فعالان کارگری، فعالان دانشجویی، فعالان سیاسی و اجتماعی بنا به قرعه یا بنا به تقسیم کار این دو نهاد امنیتی بدون هیچ گونه حکم قضایی در خیابان، محل کار، منزل و اخیراً دانشگاه به صورت ناگهانی مورد حمله ی افراد لباس شخصی قرار گرفته و بعد از زدن دستبند و چشم بند به یکی از این دو بند خودمختار منتقل می شوند. تا مدتها خانوده ها، دوستان، وکلا و همرزمان بازداشت شدگان هیچ نام و نشانی از زندانی نمی یابند. بعد از روزها اگر فرد زندانی آشنایانی داشته باشد تا از طریق رسانه ها خبر بازداشت را منتشر کند ممکن است در تماسی که بیش از دو دقیقه طول نخواهد کشید جملات کوتاهی که مدتهاست در این تماسها تکرار می شود را برای عضوی از خانواده اش تکرار خواهد کرد: «من از نظر روحی و جسمی وضعیت خوبی دارم و شرایط نگهداریم در زندان خوب است!».

تنها پس از آزادی زندانیان سیاسی از زندان است که گوشه هایی از وضعیت اسفبار بندهای 209 و 325 و آنچه که بر این فعالان سیاسی و اجتماعی گذشته است مشخص می شود.
بسیاری از دانشجویان آزدیخواه و برابری طلب در روزهای دوازدهم و سیزدهم آذر ، قبل و بعد از برگزاری اعتراض دانشجویی به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه تهران ربوده و بازداشت شدند. دستگیر شدگان دوازدهم آذر از کسانی هستند که دست اندرکاران فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب برای برگزاری این اعتراض دانشجویی بوده اند و بازداشت شدگان سیزدهم آذز شرکت کنندگان و حامیان دانشجویان بازداشتی بوده اند. گروه اول عموماً در منزل و یا محل کار مورد حمله ی نیروهای ناشناس و لباس شخصی قرار گرفته اند و گروه دوم در اقدام جنون آسای نیروهای امنیتی رژیم در داخل دانشگاه و یا خیابانهای اطراف دانشگاه ربوده و بازداشت شده اند. نکته ی اضطراب آور در این میان این است که در حالی که منزل تعدادی از نیروهای سرشناس جنبش چپ دانشجویی مورد تفتیش نیروهای امنیتی ای قرار گرفته است که حکم وزارت اطلاعات و دادسرای انقلاب را در دست داشته اند اما بعد از گذشت سه هفته همچنان رژیم از تایید بازداشت آنها خودداری می کند و هیچ اطلاعی از وضعیت آنها در دست نیست.
خانواده ی تعداد اندکی از بازداشت شدگان كه بعد از تلاشهای زیاد تنها توانسته اند مقداری پول و لباس را به زندان اوين تحویل دهند تا در اختیار عزیزانشان قرار گیرد در مقابل احکام بازداشتی قرار گرفتند که دارای تاریخهای جعلی بودند و مشخص بوده است که بعد از ربایش و زندانی شدن دانشجویان تهیه شده است.
متاسفانه تاکنون آقایان سعید حبیبی، بهروز کریمی زاده، مجید اشرف نژاد، یاسر پیرحیاتی، پیمان پیران و مهدی گرایلو از برجسته ترین نیروهای چپ دانشجویی و از اعضای رادیکال دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نه تنها هیچ تماسی با خانواده ی خود نداشته اند که مقامات قضایی جمهوری اسلامی ایران از ارائه ی هرگونه اطلاعی از وضعیت آنها خودداری کرده و منکر بازداشت آنها هستند.
کلیه دانشجویان بازداشت شده از داشتن حق ملاقات با خانوده های خود محروم هستند. همه ی دانشجویان بازداشت شده از داشتن حق وکیل مدافع محروم بوده و نه تنها وکیلان مدافع در جلسات بازجویی حضور ندارند که حتی مقامات قضایی و امنیتی اجازه نمی دهند برگه های وکالت توسط زندانیان سیاسی امضا شود. همه ی دانشجویان بازداشت شده از حق داشتن تماس تلفنی با بستگان خود محروم هستند عده ی معدودی نیز که موفق به گرفتن تماس با خانواده ی خود شده اند نتوانسته اند آزادانه و بیش از چند جمله صحبت کنند.
به تمام انسانهای آزادی خواه و برابری طلب جهان، به تمام وجدانهای بیدار
دانشجویان مارکسیست ایران اکنون به شدت نگران وضعیت بیش از سی نفر از همفکران و همرزمان خود هستند که در بندهای امنیتی ویژه ایران محبوس هستند. این بندها هیچگونه ارتباطی با دنیای خارج خود ندارند و حتی از دید مسئولین اصلی زندان اوین خارج هستند. زندانیان سیاسی وارد این بندهای ویژه می شوند و در نبود هرگونه نظارتی برای «تخلیه اطلاعاتی»، «القای اتهام»، « شکستن متهم»، «اعتراف گیری دروغین»، «پرونده سازی» و مسائل اینچنینی تحت شدیدترین فشارهای جسمی، جنسی و روحی قرار می گیرند.

زندانیان سیاسی در حالی که رو به دیوار بر روی یک صندلی آهنی یا چوبی نشسته اند مجبور به جواب دادن به سوالات کتبی و شفاهی تیم بازجویی خود می شوند. این بازجویی ها برای ساعتهای متمادی و بدون هیچ استراحتی ادامه می یابد. اگر زندانی سیاسی حاضر به همکاری با بازجوهای خود نباشد و یا آنکه در مقابل «القای اتهامت» مقاومت کند ساعتهای سیاه فرا می رسند. بازجوها شروع به فحاشی می کنند و به تمام اعضای خانوداه، خصوصا اعضای مونث خانوده ی زندانی رکیکترین فحاشیهای جنسی را می کنند. فحاشیها با تهدیدهای مداوم و ضربات معمولی به پشت گردن و کتفها توام می شود و کم کم با رسیدن شب زمان شکنجه فرا می رسد. کسانی که به قول بازجوها «گارد شکن» هستند و برای درهم کوبیدن زندانیان مهارتهای ویژه ای دارند از راه می رسند. زندانی برای شکنجه از اتاق بازجویی به زیرزمین یا اتاق موتورخانه یا حیاط خلوت مخصوص هواخوری منتقل می شود. صدای «گارد شکنها» هیچ وقت از حال فریاد پائینتر نمی آید. رگباری از فحاشی و تهدید باریدن می گیرد. به زندانی دستور داده می شود که به صورت پی در پی بنشیند و بلند شود (بشین، پاشو) و او باید بین کتک خوردن و اطاعت یکی را انتخاب کند. در این حالت مدام «گارد شکن» از بیمار بودن پدر و مادر، سکته ی قلبی مادر در اثر شنیدن خبر زندانی شدن فرزند، داشتن دستور تعزیر از قاضی، طولانی بودن زمان بازداشت و غیره صحبت می کند. به محض کند شدن حرکت نشستن و برخاستن ضربات لگد و مشت زندانی را وا می دارد که سریعتر به کارش ادامه دهد. کم کم زندانی دچار خستگی و سستی می شود و در مفصل پا احساس بی حسی می کند و در اینجاست که مرحله ی جدید فشار «گارد شکن» ها آغاز می شود. به زندانی سیاسی دستور می دهند بر روی یک پای خود بايستد. در صورت تمرد از دستور ضربات پی در پی مشت به شکم و سیلی زدنهای مداوم در انتظار شما خواهد بود. روی یک پا ایستادن باز هم ضعف بدنی را شدیدتر می کند تا جایی که دیگر ایستادن روی یک پا امکان پذیر نباشد. «گارد شکن» این حالت را به حکم تجربه زود تشخیص می دهد. ضربات با تیغه ی بیرونی پا به بالا و پائین مفصل زانو از ناحیه پشت پا شروع می شود. هر ضربه ای تمام زانوها را خم می کند و تعادل را به هم میزند. درد وحشتناکی در تمام پاها می پیچد. بعد از چند ضربه ی اینچنينی ضربه با تیغه ی دست به دو سمت گردن شروع می شود. مشتهایی که به بین دو کتف و به روی ستون فقرات کوبیده می شود پرده ی سیاهی جلوی چشم ترسیم می کند. زندانی در این بین بارها و بارها روی زمین می افتد ولی «گارد شکن» با لیوان پلاستیکی یک بار مصرف به صورت، گردن و کمر وی آب سرد می پاشد و طول مدت هوشیاری زندانی را افزایش می دهد.

زندانی سیاسی را با همان حال با بیش از 100 صفحه کاغذ بازجویی با سربرگ دادگاه انقلاب و یک خودکار بیک آبی به سلولش می فرستند و به او می گویند که اگر تا فردا تمام کاغذها را پر نکند شکنجه ها دوباره شروع می شود. زندانی بعد از آن همه فشار و آزار باید بین بیدار ماندن تا صبح و نوشتن برگه های بازجویی و شکنجه ی روز بعد یکی را انتخاب کند.

اگر تمردی از خواسته های بازجوها و مقاومتی در مقابل «گارد شکن» صورت گیرد تیم بازجویی با حکم تعزیری که از قاضی پروند اخذ شده است باز می گردد. حکم تعزیر دستور اسلامی شکنجه در اسلام است که توسط قاضی صادر می شود. دستها و پاهای زندانی سیاسی را به صورت باز به تخت چوبی می بندند و با کمربند، شلاق و یا کابل به کف پاها و کمر ضربه می زنند.

اگر بنا به دلیلی تیم بازجویی از تمدید قرار بازداشت طولانی مدت از سوی قاضی پرونده مطمئن نباشد سعی می کند ریسک نکرده و از انواعی از شکنجه که جراحاتی بر بدن باقی گذارد استفاده نکنند و در عوض به جای تعزیر و شلاق از شکنجه ی سپید یا شکنجه ی قرمز استفده می شود. در سلولهای انفرادی بند 209 و 325 سلولهای انفرادی خاصی وجود دارند که تماما به رنگ سپید یا قرمز هستند. زندانی سیاسی را برای مدت یک تا دو هفته درون این انفرادیهای یکدست سپید یا قرمز می اندازند و سراغی از او نمی گیرند. در سلولهای انفرادی دریچه ای به طول بیست سانتیمتر و عرض ده سانتیمتر در پائینی ترین نقطه ی درب سلول قرار دارد که زندانبانان غذای زندانی را از این دریچه داخل سلول می گذارند بنابراین زندانی تحت شکنجه ی سپید یا قرمز حتی نمی تواند لحظه ای زندان بان خود را ببیند. به دلیل رنگ یک دست سپید یا قرمز سلول بعد از دو تا سه روز حالت عصبی زندانی عوض می شود و دچار تنشهای عصبی شدید می شود. در صورت استفاده ی طولانی مدت از این شکنجه ی بی درد زندانی تا مرز جنون و از دست دادن قوای ذهنی به پیش می رود و زندانی سیاسی برای دیدن رنگی دیگر و فردی دیگر حاضر به هر نوع همکاری با تیم بازجویی می شود.
مرحله ای دیگر از شکنجه ی زندانیان سیاسی به خصوص زندانیان جوان شکنجه ی جنسی است. زندانی را از پشت دستبند می زنند و در حالی که چشمبند بر چشم دارد و رو به دیوار نگه داشته شده است، او را سه یا چهار نفری دوره می کنند. رکیکترین تهدیدات جنسی بر زبان آورده می شود و در میانه ی تهدیدات بدن زندانی را «دست مالی» می کنند. این شکنجه چنان فشار روحی به زندانی وارد می کند که یا زندانی به کلی بریده و حاضر به همکاری با بازجو می شود و یا در یک حمله ی عصبی به تیم بازجویی حمله ور می شود. قاضی پرونده به پشتوانه ی قوانینی که در حمایت از بازجو وضع شده است به دلیل حمله و یا توهین به بازجو ضمن تمدید قرار بازداشت موقت در مواقعی حکم تعزیر متهم را صادر می کند.

خوشبختانه به دلیل ارتباطهای رسانه ای و حساسیتهای نیروهای سیاسی، جمهوري اسلامی ایران دیگر نمی تواند از شکنجه هایی مانند گور آهنی، سوزاندن با اتوی داغ، شوک برقی و امثالهم استفاده کند. عوامل رژیم سعی می کنند دردناکترین شکنجه هایی را طراحی و به کار برند که کمترین اثر ماندگار ظاهری را داشته باشد. اما این مسئله تنها باعث شده است که شکنجه های جسمی جای خود را به شکنجه های روحی بدند.
بی خوابی دادن یکی دیگر از وحشتناک ترین شکنجه هایی است که می تواند بر ضد یک زندانی سیاسی اعمال شود. متهم را در سلول انفرادی خاصی می اندازند که یک پرژکتور قوی از فاصله ی سه متری سقف داخل سلول را به شدت روشن و نورانی می کند. در سلول با صدای بلند اقدام به پخش آژیر و یا نوحه می کنند. اعصاب قربانی از هم متلاشی می شود و حتی در مواقعی که به مرز بیهوشی می رسد توسط زندانبانها به دستشویی منتقل می شود. در اين زمان سر زندانی را زیر شیر آب نگه می دارند تا خواب از سرش پریده و دوباره هوشیار شود سپس وی را مجددا در سلول روشن با صدای کر کننده ی آژیر و نوحه رها می کنند و این چرخه از 3 تا 7 روز ادامه می یابد.
شرحی که در بالا آمد تنها گوشه ای است از آنچه که در بندهای مخوف 325 و 209 می گذرد. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلبی که اکنون در بند رژیم جمهوری اسلامی ایران هستند اکنون در معرض و خطر این رفتارهای غیر انسانی و ددمنشانه قرار دارند. این خطر برای زندانيانی که تاکنون با خانواده های خود تماس نگرفته اند بسیار بیشتر است.
از تمامی کسانی که صدای ما به گوش آنها می رسد و در خارج از ایران زندگی می کنند درخواست می کنیم تا در اعتراض روز 28 دسامبر در حمایت از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شرکت کرده و با اعمال فشار به رژیم خودکامه ی ایران اجازه ندهند مقامات جمهوری اسلامی ایران بتواند با دانشجویان همان برخوردی را کند که با مخالفین خود در دهه ی دهشتناک 60 انجام داد.


زنده باد آزادی و برابری
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 2  توسط دانشجویان سوسیالیست پیام نور ،نوراباد  |